تبليغاتX
دوستم بدار شاید که فردایی نباشد

دوستم بدار شاید که فردایی نباشد

سلام

سلامي دوباره

نميدونم اين پايانه يا يه شروع دوباره

اما هر چي كه هست بدون فقط به خاطر توئه

آره

باتو عزيزي هستم  كه ازم خواستي وبمو شاد كنم وگرنه ........

روي دوتا چشمام

اما بدون اگه وب من غمگينه دليل يا غرض خاصي نداره

من فقط احساسمو مي نويسم

و به قولي

ميگن عشق درد داره واسه من ولي دردشم شيرينه چون بد عاشقم.......

شايد يه دليلش اين باشه كه انشام زياد خوب نيس واسه همين از شعراي ديگرون استفاده ميكنم

البته بعضا حق كپي رايتشم حفظ مي كنم

شعر اين پستم يه ترانه شاده

اميدوارم خوشت بياد

 

خودت يه روز ميفهمي من واسه تو چي هستم

عاشقم و عاشقم باش وقتي تورو مي پرستم

دلمو شكستي اما بازم وفاداره دل

عشقو نميندازه دور آخه مگه بيكاره دل ؟؟؟

زندگي همش شكل گل و جوونه است

زندگي همش حرفاي عاشقونه است

اين جدايي ها قصه روزگاره

زندگي هنوز خوشگلي هاشو داره

دنياي ديونه ها دنياي دوست داشتنه

فداي چشمات ميشم وقتي نگات با منه

هرچي كه از تو گفتم زمزمه رازمه

شور و شر عاشقي خنده و آوازمه

شادي لحظه هامو هميشه از تو داشتم

رو اسم و رسم دنيا ديدي كه پا گذاشتم

 

+نگاشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت21:13توسط مسیحا | |

يه روز کنار بيشه  وقتي شکسته بودم

 يه رهگذر رسيد و  دستش گرفته بودم

 گفتش مسافرم من  اما غريب و خسته

 گفتم منم غريبم  اما نه خيلي خسته

 تو جاده هاي غربت  تو لحظه هاي ازلت

 يکي دلش شکسته  يکي خسته خسته

 رفت و نشست کناري  گفتش نداره ياري

 گفتم بيا کنارم  منم همدم ندارم

 توي غربت دنيا  باشي تنها تو يارم

 مي گفت برام هميشه  يه يار مهربونه

 ميون غم وشادي  باهام تنها ميمونه

 گفتم مثل شقايقي هميشه تو دقايقي

 ديگه واسه اينده  شريک دارم يه دنده

 امروز و چاره سازم  تا فرداشو بسازم

 تا تو چشاش نبينم  بارون وحتي قطره

 يا تو دلش يه لکه  از ابر تيره تيره

 رفت وگذشت اون روزا  مي گفت بهم اي بلا

 دنيا جهنم ميشه  اگه بري از اينجا

 اما کجاس اين وفا  وقتي ديدم همين جا

 يکي ديگه باهاشه  خيلي شاد وبشاشه

 دلم گرفت وترکيد  بغضي که تو گلوم بود

 گفتم اينه جوابم  بعد ذره ثوابم

 وقتي شکسته بودم  دستت گرفته بودم

 تنها تر از هميشه  رفتم کنار بيشه

 اين لحظه ها هميشه  دلم ديوونه ميشه

 مثل ابر رو شيشه  چشام سرسره ميشه

 ميباره ومياره  غربتمو رو شيشه

 نگفت بري از اينجا  دنيا جهنم ميشه ؟

 اما نموند هميشه رفت وغريبه شيشه

 رفت وغريبه شيشه......

 سروده محمد

+نگاشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت21:11توسط مسیحا | |

 

آرزومه كه يه لحظه روبروي من بايستي

آخه قلبم نگرونه توي شهري كه تو نيستي

تو خيال كن آدماي همه دنيا توي شهر

توي شهر بي تو اما دل من با همه قهره

توي شهري كه تو نيستي همه جا رو غم گرفته

هر كجا رفتي صدام كن عزيزم دلم گرفته

شدم اون غريبه اي كه تو نباشي نمي ارزه

دارم از نفس مي افتم مثل يه گياه هرزه

+نگاشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت11:25توسط مسیحا | |


من یه کسی بودم که رد پام روی شونه های خیلی بود تا اومدم این بالا اما نمی دونستم

دنیا سقف داره سرم خورد بهش

حالا اینجا همه زیره منو خالی کردن دارم میوفتم پایین

من اندازه تمام عقربه های ساعتهای دنیا موندم اون بالا مثل پرنده های وحشی که پا می زارن توی رؤیا

من یه لاشخورم میبینی منو اون بالا؟

تمام کویرای دنیا سنگ صبوره منه

روی دل پر کینه ام مدالهای پر افتخاریه که منو سوق میده به عالم ابدیت

آره خدا من همونم که اسممو گذاشتی آدم

حالا میبینی که شدم یه لاشخور عوضی؟

که از هر چی آدمه نفرت داره

پسر بچه ها منو میبینن پا میزارن به فرار

اما روزی میرسه که عقربه های ثانیه ها میخوره به گردن این لاشخور ولگرد کثیف

که تیکه خورده های تنم بخوره به در و دیوار

سره قبر روح مرده ی من کسی نیومد حتی اونیکه میگفت پشتتم رفیق

نالانم از همه سایه ها که منو تنها گذاشتن توی سیاهیه شبا

چی بگم دیگه


نوشته مهرداد

+نگاشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت13:55توسط مسیحا | |

 

واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی

حالا پرپر میزنم تا همیشه آسوده باشی

دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابون

نه به یاد تو نشستم زیر قطره های بارون

واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه

وقتی دلتنگیه این خاک توی لحظه هام می شینه

تو میری شاید که فردا رنگ بهترین دیاره

ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره

ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه

می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه

+نگاشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت19:51توسط مسیحا | |