آشوب نوشته های یک مرده
می نویسم تا باشه بازم مرحمی ...
حرفی نمونده باقی سکوت حرف آخر ... تو هم به خاطر عشق از منه ساده بگذر ... روزی ۷-۸ بار وبمو چک می کنم اما نیستی اینم باید بسته شه همان بهتر که ساکت باشد این دل ... فکر نکن که این ترانه التماسی واسه با تو بودنه تو واسم چیزی نذاشتی عزیزم این آخر خط منه توی هر ترانه ای که خوندم اسمت تاج اون ترانه مه اسم این ترانه رو هم میخوای بدونی پایان با تو بودنه سبب منم که میشکنم اما حرفی نمیزنم اگه هیچکس برام نموند واسه اینه که سبب منم کاش بدونی ماتم دنیام بی تو فقط گریه میخوام
کی میدونه این حسرتا چه کرده با روزو شبام
تو زندگیم یه دنیایی یه کابوسم تو رویایی یه پاییزم تو بهاری من یه مرداب تو دریایی از این گریه چه میدونی نه دردمی نه درمونی
به چه امید میخوای باشی که پیش دردام بمونی
تو زندگیم یه دنیایی یه کابوسم تو رویایی یه پاییزم تو بهاری من یه مرداب تو دریایی سبب منم که میشکنم اما حرفی نمیزنم اگه هیچکس برام نموند واسه اینه که سبب منم تنها در اوج نه ! در اوج تنهایی ... چنین مینماید زندگی همین که هر روز پیش میرود همین که در درونم گم میشود محو میشود آرام آرام هیچ کس به هیچ چیز اهمیت نمیدهد رفته است آرزویم برای زیستن ساده گویم دیگر چیزی برای بخشیدن ندارم دیگر چیزی برایم نمانده است و نیازم پایانی است که مرا آزاد میسازد دیگر مثل سابق نیست دلم برای کسب در درونم تنگ شده است که همچون مرگ گم شده است و این نمیتواند واقعی باشد نمیتوانم این دوزخ را تاب ارم احساس میکنم هبچ مرا پر میکند تا حد سکرات تاریکی پهناور سپیده دم را می بلعد زمانی من خودم بودم که اینک رفته است هیچ کس جز من نمی تواند نجاتم دهد اکنون نمیتوانم بیندیشم به این که چرا باید تلاش کنم چنین مینماید که گویی دیروز هرگز وجود هم نداشته است مرگ بگرمی پذیرایم می شود و اکنون تنها خواهم گفت ..بدرود Fade To Black Life it seems, will fade away Drifting further every day Getting lost within myself Nothing matters no one else I have lost the will to live Simply nothing more to give There is nothing more for me Need the end to set me free Things are not what they used to be Missing one inside of me Deathly lost, this can't be real Cannot stand this hell I feel Emptiness is filing me To the point of agony Growing darkness taking dawn I was me, but now He's gone No one but me can save myself, but it's too late Now I can't think, think why I should even try Yesterday seems as though it never existed Death Greets me warm, now I will just say good-bye متالیکا هر چه شکفتم تو ندیدی مرا رفتی و افسوس نچیدی مرا ماندم و پژمرده شدم ریختم خاک به دامان تو آویختم دامن شب را متکان ای عزیز این منم ای دوست به خاکم مریز... بازم اومدم سلام کنم فقط سلام با اینکه میدونم هیچکس جوابمو نمیده و هیچکس حتی حرفامو نمیخونه اما سلام فقط سلام سلام نمیدونم با چه رویی دوباره سلام کنم این سلام نه شروع دوباره است نه امیده نه هیچیه دیگه سلام یک مرده است به دنیای زنده ها مرده ای که هیچ وقت زنده نخواهد شد مرده ای که هر روزش با یه دنیا حسرت و گریه میگذره میدونم خیلی وقته برای تو هم مردم دیگه مهم نیس ... من برای همه مردم حتی برای خودم ... دیگه بالاتر از سیاهی که رنگی نیس ... خسته ام از روزهایی که بی هدف طی میشن ...


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


